تبلیغات
انجمن ریاضی پژوهشسرای جوان - اعجاز عددی ونظم قران

انجمن ریاضی پژوهشسرای جوان

اعجاز عددی ونظم قران

پنجشنبه 18 اسفند 1384

اعجاز عددى ونظم ریاضى قرآن


23 سال پیش شیمیدانى مصرى به نام دكتر رشاد خلیفه كه در امریكا اقامت داشت ,پس از سه سال كار مداوم و استفاده از كامپیوتر! ادعا نمود كه نظم حیرت انگیزى رادر قرآن كشف نموده است .
ایشان گفت : تعداد تكرار حروف و كلمات در قرآن ,كاملا سنجیده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت انگیز حكایت مى كند و نتیجه گرفت كه چون هیچ مؤلف و نویسنده اى نمى تواند در ضـمـن نـگـارش كـتاب , مراعات تعداد تكرار حروف و كلمات خود را نموده و نظمى خاص در میان آنها تعبیه كند, پس این ویژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمارمى رود.
اولین مثال ایشان براى اثبات ادعایش , حروف مقطعه قرآن بود كه مدعى شد راز و رمز این حروف اسرارآمیز را كشف كرده است .
ایـشـان گفت تكرار حروف مقطعه در سوره مربوطه , بیش از تكرار حروف دیگر است و نیز معدل تكرار این حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص , بیش از معدل تكرار این حروف درسورهاى دیگر است .
هـمـچنین در هر یك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن , حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حـرف یا حروف در آن سوره دقیقا و بدون استثنا مضرب 19 مى باشد و مطالب دیگرى از این دست كه در ادامه این مقاله به آنها خواهیم پرداخت .
بـا اعـلان ایـن خبر و پخش آن توسط رسانه هاى گروهى و جرائد آن روز, این موضوع به گونه اى غیرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در میان مسلمانان برانگیخت .
راقـم ایـن سـطـور نیز آن روز از جمله كسانى بود كه از خوشحالى در پوست خود نمى گنجید و مى پنداشت كه مسلمین سنگرى بسیار قوى در برابرملحدین گشوده اند.
انـتشار این خبر در میان روشنفكران كشورهاى اسلامى , نه تنها موجب شعف وشادى بلكه موجب آن شـد تـا بـسـیـارى از آنـهـا خود به میدان آمده و با آمارگیرى ازتعداد حروف و كلمات قرآن , پـرده هاى دیگرى از اسرار و رموز این كتاب آسمانى رابرملا سازند! البته از این عده , جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جایى نبردن ,دست از كار كشیدند.
اما گروهى دیگر كه اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند, به این كاوش ادامه دادند و مقالات و تـالـیـفـاتى نیز منتشر كردند كه در مقام نقد یكایك آنها نیستیم بلكه در این مقاله درصدد آنیم تا اثـبات كنیم , این جریان , انحرافى بوده وكسانى كه در این وادى افتادند, جز سرگردانى و ناكامى چیزى عائدشان نشد واشكالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است .
قـبـلا متذكر شویم كه ایشان اولین نفر در این وادى نبوده و ردپاى این فكر در كتاب ((الاتقان فى علوم القرآن )) سیوطى نیز دیده مى شود.
(2/112).اسـاسـا بـایـد بـبینیم قرآن خود را چگونه معرفى كرده است , پیشوایان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى كرده اند! آیا آن را كتابى اسرارآمیز, معماگونه , عجیب و غریب وصف نموده اند و یا آن را كتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟ .
حـقیقت آن است كه قرآن خود را كتاب هدایت و رستگارى مى داند و پیوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى كند.
قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و كلمات خوددعوت نمى كند, بلكه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خودفرامى خواند.
قرآن خود را احسن الحدیث مى خواند كه باز جنبه معنایى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن , لذا بعد از آن مى فرماید:.
((تـقـشـعـر مـنه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه یهدى به من یشا)) (23/39).

معرفى قرآن از طریق قرآن

توجه شما را به قسمتى از آیات قرآن كه ماهیت قرآن را مى توان از آنها فهمید جلب مى كنیم :.
((ذلك الكتاب لاریب فیه هدى للمتقین )) (2/2).
((شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان )).
(185/2).
((ان هذا القرآن یهدى للتى هى اقوم )) (9/17).
((و لقد صرفنا فى هذا القرآن لیذكروا و ما یزیدهم الا نفورا)) (41/17).
((و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا)).
(82/17).
((و انك لتلقى القرآن من لدن حكیم علیم )).
(6/27) .
چـنـانـكـه ملاحظه مى كنید, قرآن خود را حكمت , علم , نور, ذكر, هدایت , موعظه ,بلاغ , وسـیـله جدایى حق از باطل , شفاى بیماریهاى قلبى , بیان هر چیز و وسیله خروج از تاریكى به نور مـى دانـد و هـمـه ایـن عـنـاوین در پرتو توجه به محتواى قرآن وپیروى از رهنمودهاى آن میسر مـى شـود, نـه از طریق دقت در ساختار لفظى و كشف تناسب و توازن حروف و كلمات این كتاب آسمانى .
هرگز به وصف یا عنوانى براى قرآن برخورد نمى كنیم كه به جنبه لفظى آن هم از این زاویه خاص نظر داشته باشد.
الـبـتـه یكى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است , اما آن دو نیز طریقى براى توجه هرچه بیشتر به مفاد و محتواى این كتاب آسمانى است .
عـربـى بـودن قـرآن نـیـز در همین راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بیشتر بـندگان مى داند چنانكه مى دانیم , زبان عربى انعطافى بسیار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هیچ زبانى همچون زبان عربى ,نمى توان به مخاطب القا نمودانا انزلناه قرانا عربیا لعلكم تعقلون )).
بنابراین , در هیچ جاى قرآن حتى بطور تلویحى نیز ما به این گونه كاوشها دعوت نشده ایم .
بـلـكـه مى توان گفت به عدم آن تشویق شده ایم .
چنانكه مى دانیم , یكى ازقصه هاى عبرت انگیز و جالب قرآن قصه اصحاب كهف است .
قـرآن بـعـد از ذكـرداسـتان آنها, اظهار تاسف مى كند كه چرا مردم به جاى آنكه به پیام این قصه تـوجـه كـنـنـد و راه اصحاب كهف را پیموده و از بیدار شدن آنها بعد از سیصد سال خواب ,نتیجه بگیرند كه خداوند قادر است آدمیان را بعد از خواب گران مرگ در روز قیامت زنده نماید, خود را مشغول مطالب حاشیه اى قصه نموده وبر سر تعداد اصحاب كهف باهم جدال مى كنند.
بعضى مى گویند: چهار نفر, بعضى مى گویند:شش نفر وعده اى آنها را هشت نفر مى دانند.
قـرآن مـى فرمایداى پیامبر! در این باره با آنهاجدال مكن و از آنها چیزى مپرس و به افسانه هاى آنها اعتماد منما)).
بـه مورد دیگرى توجه فرمائید: در مورد تعداد نگهبانان دوزخ , قرآن مى فرماید:تعدادشان رانوزده نـفر قرار دادیم , نه بدان جهت كه اسرار و رموزى در این عدد درنظر گرفته ایم , بلكه فقط به این مـنـظـور كـه چـون و چـراى افـراد مریض و كافر رابرانگیزیم و نیز ایمان مؤمنان را تقویت كرده بـاشیم و ما جعلنا اصحاب النار الاملائكة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذین كفروا لیستیقن الذین اوتـوا الـكـتـاب و یـزدادالذین امنوا ایمانا و لا یرتاب الذین اوتوا الكتاب و المؤمنون و لیقول الذین فـى قـلـوبـهـم مـرض و الكافرون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا كذلك یضل اللّه من یشا و یهدى من یشا)) (31/74).

معرفى قرآن در احادیث

حـال ببینیم قرآن در احادیث چگونه معرفى شده است ؟
آیا حدیثى از معصوم به مارسیده است كه قرآن را كتابى اسرارآمیز, معماگونه و حاوى فرمولهاى ریاضى و ازمقوله رمل و جفر معرفى كرده باشد؟
پاسخ منفى است .
در احـادیث نیز قرآن , علم ,حكمت و نور خوانده شده است و اكیدا توصیه شده است كه آن را چراغ عمل ومشعل حیاتمان قرار دهیم .
در نهج البلاغه آمده است : ((اللّه اللّه فى القرآن لا یسبقنكم بالعمل به غیركم )).
در كتاب شریف كافى از رسول اكرم (ص ) روایت شده است : ((القرآن هدى من الضلالة و تبیان من الـعـمـى و اسـتقالة من العثرة و نور من الظلمة و ضیا من الاجداث و عصمة من الهلكة و رشد من الغوایة و بیان من الفتن و بلاغ من الدنیا الى الاخرة وفیه كمال دینكم و ما عدل احد عن القرآن الا الى النار)).
در كـتـاب فـقیه از امیرالمؤمنین در وصیتشان به فرزندش آمده است : ((و علیك بتلاوة القرآن و الـعـمـل به و لزوم فرائضه و شرایعه و حلاله و حرامه و امره و نهیه و التهجد به و تلاوته فى لیلك و نـهـارك فـانه عهد من اللّه تبارك و تعالى الى خلقه فهو واجب على كل مسلم ان ینظر كل یوم فى عـهـده و لـو خـمـسین ایه واعلم ان درجات الجنة على قدر آیات القرآن فاذا كان یوم القیمة یقال لقارى القرآن اقرا وارق فلا یكون فى الجنة بعد النبیین و الصدیقین ارفع درجة منه )).
هـرگـز در بـیانات امامان و سیره عملى آنها مشاهده نشده است كه قرآن را از این منظربنگرند و مـطالبى هرچند به صورت ضمنى و تلویحى در مورد تعداد حروف وكلمات قرآن و روابط ریاضى بـیـن آنـهـا بیان نموده باشند و لااقل سر نخى در این مقوله به دست داده باشند, تا ما با اطمینان خـاطر در این رشته وقت صرف كنیم ودلخوش باشیم كه اگر تاكنون به نتیجه نرسیده ایم , امید است كه در آینده به نتائجى جالب دست یابیم .
از عـلـماى بزرگ , حتى ریاضى دانانى نظیر: خواجه نصیر طوسى و شیخ بها نیز نقل نشده است كه چنین سیر و سیاحتى را در قرآن نشان داده باشند.

نقد تفصیلى نظریه رشاد خلیفه

حال ببینیم آقایانى كه معتقدند نظم محیرالعقولى در قرآن كشف كرده اند تا چه اندازه بر صوابند؟ .
گـفـتیم رشاد خلیفه در مورد حروف مقطعه , به این نتیجه رسید كه همواره معدل توارد و تكرار حروف مقطعه در سوره اى خاص بر معدل توارد و تكرار حروف دیگرتفوق دارد.
چـنـانكه در سوره ق حرف ((ق )) معدلى بالاتر از سایر حروف در این سوره و سایر سوره هاى قرآن دارد و یا حرف ((ن )) در سوره ((ن و القلم )) بزرگترین رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد.
اگـر آمـارهـا بـا موارد نقض روبرو نمى شد, شاید ما هم با ایشان و سائر پیروان تئورى نظم ریاضى قرآن هم عقیده مى شدیم .
اما على رغم خواست قلبى ما و ایشان بااستثناهاى فراوانى روبرو مى شویم .
بـراى مـثـال تـعداد تكرار حرف ((ق )) در سوره هاى الشمس و القیامة و الفلق , در حدى است كه مـعـدل تـكـرار آن از معدل تكرار ((ق ))بیشتر مى شود و یا در مورد سوره طه با پنج استثنا مواجه مى شویم : سوره حج , نور,فتح , مجادله و توبه یا در مورد سوره ((یس )) نتیجه كاملا معكوس است , یعنى یا وسین كمترین تكرار را به خود اختصاص داده اند.
نـیـز در مـورد حـرف ((ن )) مـى بـینیم تكرار آن در سوره حجر بیشتر از تكرار آن در سوره ((ن و القلم )) مى باشد.
ایـنجاست كه آقاى رشاد خلیفه به توجیه روآورده و مطالبى به هم مى بافد كه هیچ معقول به نظر نمى آید.
مـثـلا در مورد سوره یس و اینكه چرا نتیجه معكوس است , مى گوید:چون ((یس )) بر خلاف بقیه حروف مقطعه برعكس ترتیب حروف الفبایى است ,پس نتیجه نیز باید معكوس و وارونه باشد.
یـا اگر معدل تكرار حرف ((ص )) در سوره اعراف از معدل تكرار آن در بعضى سوره ها, مثل سوره والـعـصر كمتر است بایدچهار حرف ((المص )) را كه در اول سوره اعراف آمده است , با هم در نظر بـگـیـریم ومعدل مجموعه این چهار حرف را با معدل مجموعه آنها در دیگر سوره هابسنجیم !!و یا بـراى پـاسـخ بـه استثنا سوره حجر مى گوید: سوره حجر با ((الر)) شروع شده است و ما باید همه سوره هایى را كه با ((الر)) شروع مى شود در حكم یك سوره قرار دهیم .
و در مـورد اسـتثنا شدن پنج سوره فوق الذكر مى گوید: این پنج سوره مدنى هستند و چون سوره طه مكى است باید آن را با دیگر سوره هاى مكى مقایسه كنیم .
چـنانكه ملاحظه مى كنید ایشان خود را به آب و آتش مى زند تا به هر قیمت شده است , جایى براى تئورى خود بگشاید در حالى كه این استثناها خیلى زیادند وتوجیهات ایشان خیلى سخیف و بارد.
ترمیم یك تئورى باید به گونه اى مساعد باتفاهم عرفى باشد.
چـنـانـكـه در جمع سخنان متعدد فرد حكیم باید به گونه اى جمع نمائیم كه عرف پسند باشد و اصطلاحا جمع تبرعى نباشد.
در حـالـى كـه جـمـع كردنهاى ایشان از یك نظم و تناسب منطقى و عرفى برخوردار نیست و هر استثنایى را با اسلوبى خاص جواب مى گوید.
بدون شك با این روش مى توان براى هر كتابى نظم ریاضى پیدا نمود!.
به قسمتهاى دیگرى از دعاوى ایشان مى پردازیم :.
1 ـ جمله بسم اللّه الرحمن الرحیم كه اولین آیه قرآن است , داراى نوزده حرف است .
تك تك كلمات این جمله به تعدادى قابل تقسیم بر عدد نوزده در قرآن به كاررفته است .
چـنـانكه در كل قرآن 114 مرتبه ((بسم )) آمده است .
تعداد كلمه ((اللّه ))2698 مرتبه , ((رحمن )) 57 مرتبه , ((رحیم )) 114 مرتبه است كه همه مضرب صحیح عدد نوزده مى باشند.
از ایـن چـهـار آمـار فقط رقم 57 صحیح است , آن هم مشروط بر اینكه ((الرحمن )) را دربسم اللّه سـوره حـمـد به حساب آورده و در بقیه بسم اللّه هاى قرآن به حساب نیاوریم , مگر آنكه متوسل به همان توجیهات بارده شویم .
بـراى مـثال , براى آنكه آمار ((اللّه )) به نصاب مورد نظر برسد, باللّه و تاللّه و للّه و فاللّه را باید حساب بیاوریم ,اما ((اللهم )) را از حساب خارج كنیم .
و یـا كـلـمـه ((اسم )) در قرآن 22 مرتبه آمده است واگر منظور ایشان ((باسم )) باشد فقط هفت مرتبه تكرار شده است .
2 ـ سـوره نـاس كـه آخـریـن سـوره قرآن است تعداد حروف آن 114 حرف است كه مضرب نوزده مى باشد.
نـمـى دانـیـم ایشان چگونه محاسبه كرده است ؟
ولى این سوره بدون احتساب بسم اللّه اول آن 80 حرف است و با احتساب بسم اللّه 99 حرف مى شود كه در هیچ حالت مضرب 19 نیست .
3 ـ سوره علق مطابق شمارش كامپیوترى 285 حرف است یعنى 19*15.
بـاز كنترل كردیم با قرآنهاى به خط عثمان طه به این رقم نمى رسد و با قرآنهاى رسم الخط ایرانى از این رقم تجاوز مى كند.
4 ـ در هـریك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حرف یا حروف دقیقا و بدون استثنا ضریب 19 مى باشد.
این ادعا نیز تمام نیست .
براى مثال حرف ((نون )) در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است , نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد.
یا در سوره طه مجموع این دو حرف 239 است نه 342 تامضرب 19 باشد.
جـالب است بدانید كه ایشان با آنكه تاكید مى كند كه همه جارسم الخط عثمان طه ملاك و معیار است , سوره ن و القلم را در كتاب خود كلیشه كرده و آغاز آن را تحریف نموده است .
یـعنى به جاى آنكه حرف اول را به صورت ((ن )) بنویسد به صورت ((نون )) نوشته است تا یك نون اضافه بیاید و بعد یك نون دیگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به این ترتیب كسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسیده است .
در سـوره طـه نـیـز تا گرد را ها محسوب كرده است در حالى كه همه مى دانند تا گردحقیقتا تا مـى باشد, هرچند به هنگام وقف به صورت ها تلفظ شود, یعنى كلمات :زینة , خیفة , سحرة , صلوة , قـیـمة , كلمة , بینة , ساعة , حیة , محبة و امثال آنها مختوم به تا مى باشند, چنانكه با صداى تا تلفظ مى شوند.
ولـى تـنگى قافیه ایشان رامجبور كرده است , این موارد را هم در شمارش دخالت دهد تا به نصاب لازم برسد.
5 ـ اگـر تعداد مواردى را كه تك تك كلمات جمله بسم اللّه الرحمن الرحیم بعد ازتقسیم بر عدد 19 در قرآن به كار رفته است , محاسبه كنیم باز هم به ضریب 19مى رسیم , این موضوع نیز درست نیست , چنانكه در بند اول گذشت .
6 ـ سـوره نـصـر كـه به قولى آخرین سوره مى باشد, درست داراى 19 كلمه مى باشداولین آیه این سوره نیز 19 حرف دارد.
نـمـى دانـیـم چگونه حساب كرده است كه 19 كلمه شده است , مگر آنكه كلمه نزدایشان اصطلاح خاصى باشد.
ایشان این سوره را در كتابش كلیشه نموده و زیركلمات شماره گذارده است .
جمله ((و استغفره )) را یك كلمه حساب نموده با آنكه یك كلمه نبوده و حداقل سه كلمه است .
((و الفتح )) را نیز یك كلمه حساب كرده است در حالیكه دو كلمه است .
اگر بگوید حروف را نباید جداگانه حساب كنیم مى پرسیم پس چرا ((فى )) را یك كلمه جداگانه حساب كرده است .
7 ـ بسم اللّه به همین صورت خاص 3 مرتبه در قرآن آمده است و اگر مجموع شماره آیات و شماره سوره ها را با تعداد تكرار بسم اللّه جمع كنیم به ضریب 19 مى رسیم .
مـنظور ایشان بسم اللّه در تمام قرآن نیست , بلكه بسم اللهى كه آیه اش شماره داشته باشد كه فقط بسم اللّه سوره حمد و بسم اللّه در آیه 41 سوره هود و بسم اللّه آیه سى ام سوره نمل مى باشد.
ایـشان بعد از آنكه ارقام آیات و سوره ها را زیر هم نوشته و به ضریب 19 نرسیده است چاره اى دیگر انـدیـشـیـده و گـفـته است چون 3 تا بسم اللّه داریم عدد 3 را هم به حاصل جمع این ارقام اضافه مى كنیم , تا به رقم 114 برسیم :.
Total=3+1+1+11+41+27+30=114=19*6
به گمان من بدترین مثالى كه ایشان ارائه كرده است , همین مثال است ..
زیرا به وضوح كار مونتاژسازى و وصله پینه اعداد در آن آشكار است .
8 ـ اگر ارقام مربوط به حروف مشترك در حروف مقطعه را حساب كنیم , به ضریب 19 مى رسیم .
ایشان چنین جدولى ترسیم كرده است ..

سوره

حروف مقطعه

ه

ط


س

م

مریم

-

175

-

-

-

طه

ط ه

251

28

-

-

شعرا

ط
س م

-

33

94

484

نمل

ط
س

-

27

94

-

قصص

ط
س م

-

19

102

460

944 290 107 426 جمع

1767=944+290+107+426=جمع كل

19*93=1767


چه مانعى داشت ایشان كلمه ((یس )) را هم به این مجموعه اضافه مى كرد؟
چون ((یس )) از طریق سین و یا با چهار سوره از مجموعه فوق اشتراك پیدا مى كند.
یا اگر((عسق )) را كه در آغاز سوره شورى آمده است , در این جدول مى گنجاندیم , از طریق عین و سین با سوره مریم و شعرا و نمل و قصص مشترك مى شد.
اگر بپرسید چه چیزى باعث شده است جدول ایشان حروف مقطعه خاصى را دارا باشد؟
پاسخ ‌این اسـت كـه اگـر ایـشان به سلیقه خود و نه یك روش منطقى و ثابت , عمل نمى كردبه نصاب لازم نمى رسید.
9 ـ در سـورهاى هفتم , نوزدهم و سى و هشتم حرف ((ص )) در میان حروف مقطعه اشان مشترك اسـت و اگر تعداد ((ص )) را در این سوره ها حساب كرده با هم جمع كنیم , به عدد 152 مى رسیم كه مضرب 19 است .
ملاحظه كنید ایشان در سوره ق حرف قاف را بطور مستقل شمارش كرده و ضریب 19 شده است , ولى چون در سوره صاد به نتیجه نرسیده است , روش را تغییر داده و همه سوره هایى را كه در آغاز ((ص )) دارند با هم حساب كرده است .
مـمـكـن اسـت ایـشـان بـگوید, قاف را چه مستقل و چه بطور مجموع حساب كنیم , به ضریب 19 مى رسیم .
زیرا در سوره شورى هم قاف 133 مرتبه تكرار شده است كه ضریب 19 است .
پس آنجا كه تكرار دیده مى شود باید همه را با هم حساب كنیم ,مثل صاد یا قاف .
ولـى آنـجـا كـه مـنحصر به فرد است , مثل حرف نون در سوره ((ن والقلم )) باید بطور جداگانه حساب كنیم .
باز مى بینیم این پاسخ كامل نیست زیرا در سوره مریم در میان حروف مقطعه كاف راداریم كه در جاى دیگر نداریم و اگر تعداد آن را بطور مستقل در نظر بگیریم , به نصاب لازم نمى رسد.
بـه هـر حـال چـنانكه بارها یادآور شدیم , ایشان رویه واحدى را در شمارشها اتخاذنمى كند و فقط درصدد جور كردن نصاب لازم است .
دكـتـر مـحـمـد حـسـن هـیتو, یكى از نقادان اعجاز عددى قرآن در كتاب ((المعجزة القرانیة )) مـى گـوید: از اولین كسانى كه تئورى رشاد خلیفه را نقد نمود استاد ((حسین ناجى محمد)) در كتابش موسوم به ((التسعة عشر ملكا)) مى باشد.
ایـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده كه همه از 19 حرف تشكیل شده و هر كدام داراى 3 حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف این جمله ها نیز 133 است كه مضرب 19 و مجموع لام ها در هرهفت جمله نیز 19 است .
سـپـس مـى گوید: آیا صرف این تناسبهاى عددى دلیلى برحقانیت مفاد این جمله ها است ؟
1 ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم .
2 ـ لا صراط و لا جنة و لا نعیم .
3 ـ مهندس الكون الرب ابلیس .
4 ـ البهائیة هى الدین الحق .
5 ـ بهااللّه آخر الانبیا.
6 ـ الجنة و النار اكذوبتان .
7 ـ رقم تسعة عشر رمز لابلیس .

نقد كتاب ((المعجزة ))

یكى دیگر از رهروان راه آقاى رشاد خلیفه , آقاى مهندس عدنان رفاعى مى باشد.
ایشان نیز با تهیه آمارهایى از كلمات قرآن كتابى تالیف كرده اند به نام ((المعجزة )).
به بخشى از مطالب آن توجه فرمائید.
كلمه یوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه جهنم در قرآن 77 بار و كلمه جنات و مشتقات آن نیز 77 مرتبه تكرار شده است .
كلمه رجل و كلمه امراة هر كدام 24 مرتبه .
كلمه الحیاة و كلمه الموت با مشتقات آنها هر كدام 145 مرتبه .
كلمه الملائكة و كلمه الشیطان هر كدام 68 مرتبه .
كلمه الملائكة و مشتقات آن 88 مرتبه كلمه الشیطان و مشتقات آن نیز 88 مرتبه .
كلمه یفسد و مشتقات آن نظیر كلمه ینفع و مشتقات آن هر كدام 50 مرتبه .
كلمه الرغبة و مشتقات آن با كلمه الرهبة و مشتقات آن هر كدام 8 مرتبه .
كلمه مصیبة و مشتقات آن با كلمه الشكر و مشتقات آن هر كدام 75 مرتبه .
كلمه شك و كلمه ظن هر كدام 15 مرتبه .
كلمه هلك و مشتقات آن با كلمه نجاة و مشتقات آن هر كدام 66 مرتبه .
كلمه النور 24 مرتبه كلمه الظلم و مشتقات آن نیز 24 مرتبه .
كلمه الدنیا و كلمه الاخرة هركدام 115 مرتبه .
كلمه ثقلت و مشتقات آن با كلمه خفت و مشتقات آن هر كدام 17 مرتبه .
كلمه العز و مشتقات آن با كلمه الذل و مشتقات آن هر كدام 21 مرتبه .
كلمه قبل و قبلك با كلمه بعد و بعدك هر كدام 149 مرتبه .
مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم یعنى 8 مرتبه .
كلمه قالوا معادل كلمه قل 332 مرتبه .
كلمه قلتم و اقول هر كدام 9 مرتبه .
كلمه تقولون و نقول هر كدام 11 مرتبه .
مجموع دو كلمه تقولوا و تقولون معادل كلمه قلنا یعنى 27 مرتبه .
كلمه البر 12 مرتبه كه اگر با كلمه یبسا كه هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود.
كلمه البحر نیز 32 مرتبه .
مجموع آنها 45:32+13 بنابراین 1345 خشكى و 3245 آب كه این نسبت دقیقا باواقعیت خارجى هماهنگ است .
بسیارى از این آمارها در مقام محاسبه درست نیست و بر فرض صحت نیازمندتوجیهات و تكلفات فراوانى است .
مثلا ایشان براى آنكه در شمارش ((یوم )) به عدد365 برسد گفته است , باید ((یوم )) را به صورت مفرد در نظر بگیریم .
زیـرا اگـر ((ایـام )) و((یـومین )) را به حساب آوریم , به عدد مطلوب نمى رسیم اما باز هم منظور ایشان تامین نمى شود.
زیـرا((یـومـئذ)) و((یـومـكـم )) و((یومهم )) نیز باید از لیست ما خارج شونددر حالى كه اینها هم مفردند.
اگـر مـنـظـور ایـشـان از مـفـرد این است كه به ((یوم )) هیچ حرفى متصل نباشد, در آن صورت ((بـالـیـوم )) و ((لیوم )) و ((فالیوم )) را نیز باید از لیست خارج كنیم كه آمار ما از 365 بسیار كمتر خواهد شد.
خلاصه , ایشان براى نیل به عدد 365 از هیچ اسلوب منطقى پیروى نكرده اند و با این گزینش هاى تبرعى مى توان در اكثر واژگان كتب , نظم ریاضى پیدا نمود.
ایـشـان در مـواردى كـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد, به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى كوشد با اضافه كردن مشتقات نصاب لازم را تهیه كند و این سؤال بى جواب مى ماند كه چرا در بـعـضى موارد باید مشتقات را به حساب آوریم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده كـنـیم ؟
و عجیبتر اینكه ایشان در بعضى واژه ها, مثل جهنم )) و((جنات )) مى گوید: در یكى به صورت مفرد و در دیگرى باضم مشتقات باید به مطلوب نایل شد.
در جاى دیگر ایشان واژه ((یفسد)) و مشتقات آن را شمارش مى كند و چون با تعدادواژه ((یصلح )) برابر نمى بیند, سراغ واژه ((ینفع )) مى رود.
در حـالى كه براى آشنایان به زبان عربى واضح است كه ((یفسد)) در مقابل ((یصلح )) مى باشد نه ((ینفع )).
در دو واژه قبل و بعد وقتى ایشان به حد نصاب لازم نمى رسد, مى گویدقبلك )) و((بعدك )) را هم به لیست خود باید اضافه كنیم .
دیـگـر پـاسـخ این سؤال روشن نیست كه چرا ((قبلكم )) یا ((قبلنا)) و یا ((قبلها)) را نباید منظور نمائیم ؟ .
كـلـمه ((قالوا)) و((قل )) نیز دقیقا با هم برابر نیستند, یعنى ((قل )) 333 و((قالوا)) 332 مرتبه در قرآن آمده است .
ایشان به جاى آنكه ((قلتم )) را با ((قلنا)) بسنجد, با ((اقول )) مقایسه كرده است .
نـیـز بـه جـاى آنـكـه ((تـقـولوا)) و ((تقولون )) را با ((نقول )) كنار هم قرار دهد, آن را با ((قلنا)) مقایسه كرده است .
از همه عجیب و غریبتر, محاسبه میزان آب و خشكى كره زمین است .
ایـشـان وقـتـى ((بر)) و((بحر)) را با هم مقایسه كرده و به كسر مورد نظر دست پیدا نمى كند, به واژه ((یـبـسـا)) مـتـوسـل مى شود و مى گوید: اگر آن را نیز كه مرادف ((بر)) مى باشد, منظور كـنیم تكرار واژه خشكى 13 و تكرار دریا 32 بوده و دو كسر 1345 و 3245 بدست مى آید كه خیلى شگفت انگیز و از معجزات قرآن است .
باید به ایشان گفت : چگونه است كه باید ((یبسا)) را كه مرادف ((بر)) مى باشد, درشمارش دخالت دهیم , ولى كلمه ((یم )) را كه مرادف ((بحر)) است دخالت ندهیم ؟ .
وانگهى نسبت آب و خشكى كره زمین همیشه نسبت ثابتى نیست دو هزار سال پیش با امروز بسیار فرق داشته و هزار سال بعد نیز از میزان دریاها كاسته خواهدشد.

نقد كتاب ((آیت كبرى ))

یكى دیگر از قربانیان راه رشاد خلیفه , نویسنده كتاب ((آیت كبرى )) مى باشد.
تـمـام این كتاب صدوپنجاه صفحه اى , به محاسبه حروف مقطعه قرآن اختصاص داده شده است و در تـمـام مـحـاسـبات و جدولهاى ترسیم شده در كتاب , ایشان به عددى كه مضرب 19 مى باشد مى رسد و همین امر را معجزه جاویدان قرآن مى شمارد.
تـفـاوت ایـشان با دیگر كسانى كه همین مسیر را طى كرده اند, در اضافه كردن حروف معجمه به حروف مهمله است .
ایشان در اوائل كتاب مى نویسد: ((چیزى كه محرز وقطعى است , این است كه در زمان نزول وحى كمترین اثرى از نقطه گذارى وجودنداشته و تا یكى دو قرن قرآن به صورت مجرد و بدون نقطه و اعـجـام نوشته مى شدو اعجام كه به معناى نقطه گذارى است , بعد از یكى ـ دو قرن از نزول قرآن رواج یافته است .
از ایـن رو در فـواتـحـى مـانـندحم )) و((یس )) و((طس )) و نظائر آنها كه روى هم درچهارده صـورت مـختلف در آغاز 29 سوره قرار دارند, نمى توان و نباید مثلا شكل ((ح )) را فقط مخصوص لفظ حا دانست , بلكه بنابر شرح فوق دلالت آن بر دو حرف و دو لفظ ح و خ هم مسلم و آشكار است و ایـن قاعده درباره تمام حروف مهمله فواتح كه حالت معجم نیز براى آنها متصور مى باشد صادق است .
بـراسـاس هـمـیـن نظر بود كه ما تحقیق خود را درباره حروف مهمله و معجمه فواتح سور شروع كـردیـم و ایـن كـار طى چـند سال با كوشش مداوم و با تائید و هدایت الهى به نتائج بسیار مهم و جالبى رسید و حدس و گمان به واقعیت و یقین مبدل گشت )).
چـنـانكه ملاحظه مى كنید ایشان معتقد است براى محاسبه تعداد تكرار حروف مقطعه سوره هاى حوامیم , نباید به شمارش حرف حا و میم اكتفا كنیم , بلكه بایدچهار حرف را شمارش كنیم : ح , خ , م زیرا ج و خ نیز در صدر اسلام به صورت ح نوشته مى شده است .
و یا اگر حروف مقطعه سوره هاى مباركه شعرا, نمل و قصص را شمارش مى كنیم , نباید فقط طاو سـیـن و میم را شمارش كنیم , بلكه ظا و شین راهم باید شمارش نموده و به مجموع اضافه كنیم زیرا ظا و شین نیز در زمان نزول قرآن به صورت طا و سین نوشته مى شده است .
در پـاسـخ بـه ایـشان باید گفت : قبول داریم كه كتابت و نگارش قرآن در زمان نزول وحى خیلى ابـتـدایى و بسیط بوده و حروف نقطه دار مثل حروف بى نقطه نوشته مى شده است , اما شما از كجا مـتوجه شدید كه حروف نقطه دار همچون حروف بى نقطه تلفظ مى شده است ؟
مسلما این نقیصه محدود به كتابت بوده و به قرائت وتلفظ سرایت نمى كرده است .
چه آنكه , اگر در قرائت هم سین و شین یكى بودند درآن صورت الفبا و ساختار زبان عربى به كلى با آنچه ما از زبان عربى مى شناسیم ,فرق مى كرد.
كـتابت و نگارش چندان مهم نیست , آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول وحى مسلما حا و خـا و جـیم در تلفظ فرق داشته اند و معیار در قرآن , چیزى است كه بر پیامبر از طریق وحى قرائت مـى شـده اسـت و رسـول اكـرم (ص ) نـیـز هرآنچه را براو وحى مى شد بر مردم تلاوت مى نمود و مسلمین فراگرفته و به سرعت حفظمى نمودند.
هـزاران حـافـظ قرآن در زمان آن حضرت وجود داشت و قرآن در جاى جاى زندگى مردم حضور داشـتـه و مـسـلـمین به آموزش آن اهتمام داشتند و غیر ازنماز در ساعات شب و روز به تلاوت و استماع آن انس مى گرفتند.
وضـعـیـت بـه گـونـه اى بـوده كـه نـقـیـصـه در كـتابت , هرگز به تلاوت و قرائت قرآن تسرى نمى كرده است .
بـنـابـرایـن اصـلا مـنـطـقـى نـیست كه به جهت وجود نقیصه در كتابت و اینكه در آن روزگار, نـقـطـه گـذارى مرسوم نبوده است و حا و خا در نوشتن یكسان بوده اند ((حم ))را چهار حرف به حساب آوریم .
وقتى مجازیم ((حم )) را كه در آغاز هفت سوره قرآن آمده است , چهار حرف حساب كنیم كه همه قرا قرآن , حم را با چهار حرف تلفظكنند.
ما وقتى مجازیم ((یس )) را نماینده 6 حرف (یا, با, ثا, نون , سین و شین )بدانیم كه شكل ((یس )) از سـوى قـرا قرآن و مسلمانان به صورت 6 حرف تلفظ شودو حال آنكه هم ((حم )) و هم ((یس )) از زمان نزول وحى تاكنون به صورت دو حرفى تلاوت مى شوند.
چـنانكه ملاحظه مى كنید, تمام كتاب ایشان بر اساس یك مبناى باطل است و باابطال اساس ادعا نـیـازى نـیـسـت تـا بـه ابـطـال تطبیقات این تئورى همت گماریم هرچندایشان نیز مثل دیگر هـمـفـكـرانـش , در موارد زیادى گردش به چپ و تغییر تاكتیك داشته اند و خود را به آب و آتش زده اند تا به مضارب 19 برسند.
مثلا ایشان در محاسبه ((الم )) و ((الر)) وقتى به نتیجه مطلوب نمى رسد, این شكست رابه گردن تغییر رسم الخط ((الف )) مى اندازد در این باره مى نویسد:.
((الف تنها حرفى است كه دچار دگرگونى و حذف و تبدیل بى رویه اى شده است .
لذا انجام یك محاسبه دقیق و قابل اعتماد امكان پذیر نیست .
مدتى طولانى همچنان با تاسفى عمیق از این خطاى نگارش و سهل انگارى گذشتگان سپرى شد.
تا اینكه یك روز طرح تازه اى درباره این فواتح , به نظرم رسید كه به تدریج پس ازمحاسبات عدیده و آزمـایـشـهـاى گـونـاگـون بـه مرحله ثبوت رسید و معلوم گردید كه حروف دیگر این فواتح سیزده گانه مستقلا و بدون ((الف )) نیز داراى همان نقش شگفت ریاضى است )).
در جـاى دیگر در مورد ((كهیعص )) مى نویسد: از سه حرف با و ثا و نون كه در فاتحه سوره مریم و یـس بـه دلـیل هم شكلى و شباهت هم ردیف با ((با)) مى توان در نظرگرفت , ((ب )) و ((ث )) از لحاظ تحریر همواره یكسان بوده و فرقشان فقط درنقطه گذارى است .
ولـى ((نـون )) بـا آن دو, فـرق بـارزى دارد .
لـذا ما بر مبناى همین اختلاف ((نون )) را موقتا كنار گذاشته و فرض مى كنیم حروف هم شكل یا در هر دومورد فقط ((ب )) و ((ث )) باشد!.
همانطور كه ملاحظه مى كنید, ایشان تغییر تاكتیك مى دهد تا به رقم مورد نظر برسد.
باید از ایشان بپرسیم چرا ((ن )) را فقط در شمارش حروف مقطعه سوره مریم از دورخارج ولى در جاهاى دیگر مثل سوره ((یس )), ((ن )) را منظور كردید؟ .
نقد جزوه ((اعجاز ریاضى قرآن در خصوص اعداد زوج و فرد)) .
شـخـص دیـگـرى بـه نـام كوروش جم نشان , از ونكور كانادا, با توجه به آیه سوم سوره والفجر كه خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد كرده است , به فكر افتاده است كه شاید یك نظام عددى بر مبناى زوج و فرد در قرآن باشد و بعد از تحقیقات به این نتیجه رسیده است كه اگر اعدادى را كه از حـاصـل جمع شماره سوره ها و تعدادآیات سوره ها به دست مى آید, در یك ستون بنویسیم , بعد زوجها را با هم و فردهارا با هم جمع كنیم , جمع اعداد زوج دقیقا مساوى با جمع تعداد آیات قرآن یعنى6236 و جمع اعداد فرد مساوى با 6555 است كه حاصل جمع شماره سوره هامى باشد.
سـپـس تـكبیر گویان مى نویسد:.((بدین ترتیب نمونه دیگرى از اعجاز عددى قرآن كشف شده و نشان مى دهد كه ترتیب قرار گرفتن سوره ها و تعداد آیات هر سوره , مبتنى بر یك نظام مخصوص وحساب شده اى است .
اللّه اكـبـر))..بـایـد در پـاسـخ گـفـت : اگـر در زوج و فـرد بـودن آیات قرآن نكته اى باشد, باید مـیـان سـوره هاى فرد و سوره هاى زوج یا آیه هاى داراى شماره فرد و آیه هاى داراى شماره زوج به وضوح دیده شود.
اما اثبات , بلكه احداث نكته آن هم با طى كردن این راه پیچ در پیچ ربطى به مفاد آیه ندارد.
ایشان بعد از آنكه بین آیات داراى شماره فرد وآیات شماره زوج و عدد حاصل از مجموع آیات فرد و عـدد حـاصـل از مـجـموع آیات زوج و عدد حاصل از این دو مجموعه هیچ نكته اى نیافته است , شماره سوره را به تعداد آیات سوره اضافه كرده و ستونى از این اعداد تشكیل داده است .
آنها را با هم جمع كرده و باز به نكته اى نرسیده است .
در مرتبه آخر, اعداد زوج این ستون راجداگانه و اعداد فرد را جداگانه با هم جمع كرده است و به دو عدد جدید رسیده است 6236 و 6555.
عدد دوم مضرب 19 مى باشد سراغ عدد اول رفته ولى آن رامضرب 19 نیافته است .
(ایـشان نیز از كسانى است كه به عدد 19 در قرآن عنایت خاصى دارد چنانكه در جزوه هاى دیگرى از یـافته هاى آقاى عبداللّه اریك تحلیل كرده است ) اگر هر دو مضرب 19 مى بود خیلى به اعجاب ایشان مى افزود امامتاسفانه یكى مضرب 19 بوده و دیگرى مضرب 19 نیست .
ولى در لابلاى همین محاسبات ناگاه متوجه مى شوند كه عدد اول معادل تعداد آیات قرآن و عدد دوم مساوى با حاصل جمع شماره سوره هاست .
اینجاست كه تكبیر گویان اعلان موفقیت مى كنند.
ما مى گوئیم خداى حكیم بسیار بعید است با مخاطبین خود از چنین طریقى ارتباطبرقرار نماید.
خداوند نیز در تفهیم و تفاهم با بندگانش همان راهى را طى مى كند كه بین عقلا جارى و مرسوم اسـت و مـعـمـا و لغز به كار نمى برد و اگر بخواهد امرى رامعماگونه بیان كند, معماى او باید به گونه اى باشد كه تا قیامت معما بماند.
چـه , اگربشر بتواند چیزى را كه مشیت خدا آن را معما خواسته است كشف كند این نوعى نقص و ضعف براى خداوند خواهد بود چنانكه به نظر ما حروف مقطعه قرآن از این مقوله اند.
یعنى شواهد و قرائن نشان مى دهد كه خداوند مى خواهد اینها در قالب رمز و معما باقى بمانند و یا تاریخ دقیق قیامت به تصریح خود قرآن از این مقوله است .
ایـن نـكته كه خداوند در تفهیم مقاصد خود از سیره عقلائیه تبعیت مى كند, در یكى از فرمایشات امام صادق (ع ) به آن تصریح شده است :.
((قیل لابى عبداللّه علیه السلام روى عنكم ان الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجال فقال ما كان اللّه لیخاطب خلقه بما لا یعقلون )).
(وسائل الشیعه جلد 12, ص 243).
بـر اسـاس این حدیث , تفسیرهاى باطنى همه مردود است و اثبات تناسبهاى عددى و نظم ریاضى در قرآن آن هم با عبور از راههاى مارپیچ , یكى از شاخه هاى تفسیرباطنى است .
بـنـابـرایـن بسیار بعید است خداوند از آیه شریفه ((و الشفع و الوتر))چیزى را بخواهد به ما تفهیم نماید كه آقاى كورش جم نشان , كشف كرده اند.
زیراادعاى ایشان بسیار غریب و از فهم عرفى دور است و مخاطب , بعد از فهمیدن راه طى شده , باز در هـالـه اى از شـك و تـردید باقى مى ماند و شاید یكى از علل آن جمع شماره سوره با تعداد آیات سوره باشد.
جـمـع ایـن دو پـارامـتـر جمع دو چیزغیرمتجانس است , مثل آنكه تعداد ستونهاى مسجد جامع اصفهان را با تعدادروزهاى هفته جمع نموده باشیم .
اشـكال اساسى تر این است كه چنین چیزى اثبات اعجاز قرآن نیست , زیرا به راحتى مى توان كتابى نوشت و از آغاز بین ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنین نظمى را جاسازى نمود.
بـنـابـرایـن ایـن كـشفیات ذره اى موجب گرایش منكران قرآن به قرآن نخواهد بود بلكه اینگونه دفاعیات غیرمنطقى و ضعیف خود موجب اعراض واشمئزاز بیگانگان مى شود.

نقد كتاب ((ماوراى احتمال ))

نویسنده دیگرى از كانادا با استفاده از كتاب ((ماوراى احتمال )) تالیف عبداللّه اریك ,مقاله اى تحت عـنوان ((بسم اللّه مفقوده ))!! نوشته و مدعى شده است , نبودن بسم اللّه در صدر سوره توبه و تكرار آن در سوره نمل بسیار حكیمانه و از معجزات قرآن است .
مـا اصـل كتاب را كه به زبان انگلیسى است به دست آوردیم .
در آنجاایشان مى گوید: ((اگر براى هر بسم اللّه كدى مركب از شماره سوره و شماره آیه قراردهیم و مجموع این اعداد را جمع كنیم به عـدد 68191 مـى رسـیـم كه دقیقا مضرب صحیحى از عدد 19 مى باشد))..سپس مى گوید: ((در سـوره حمد, بسم اللّه شماره 1 را به خود اختصاص داده , ولى در سوره هاى دیگر بسم اللّه شماره آیه ندارد لذا عدد صفر را به عنوان شماره آیه این قبیل بسم اللّه ها در نظر مى گیریم )).
بر این اساس اولین بسم اللّه قرآن در آیه اول سوره اول است پس كد آن 11 مى شودو دومین بسم اللّه كد 20 را به خود اختصاص مى دهد.
زیـرا شـمـاره آیـه آن صـفر است به همین ترتیب به جلو مى رویم به سوره توبه مى رسیم كه چون بـسـم اللّه نـدارد از آن عـبور مى كنیم و بعد در سوره نمل بسم اللّه اول كد 270 و بسم اللّه آیه سى ام كد2730 را به خود اختصاص مى دهد.
بعد مجموع این اعداد را زیر هم نوشته جمع مى كنیم دقیقا مى شود 68191.
بـایـد عرض كنیم اسلوب نویسنده كتاب ((ماورا احتمال )) نیز منطقى نیست ایشان اگرهمچون شـیـعـیان معتقدند كه بسم اللّه جز سوره است , باید براى همه بسم اللّه هاى آغاز سوره ها رقم یك را مـنـظور كنند و اگر همچون سنیان معتقدند كه بسم اللّه جزسوره نیست , باید در سوره حمد نیز كد 10 را انتخاب كنند, نه یازده را.
زیرااهل تسنن بسم اللّه سوره حمد را نیز جز سوره نمى دانند.
هرچند در رسم الخطعثمان طه شماره یك را به خود اختصاص داده است .
وانـگـهـى در جایى كه بسم اللّه جز سوره نیست به چه علت رقم صفر را به جاى شماره آیه انتخاب مـى كـنـنـد؟
چـه آنـكـه صفر به عنوان رقم یكان در كل عدد تاثیر مى گذارد, باید براى مثال كد بسم اللّه سوره 59, عدد 59 باشد نه 590.
پیچیده ترین محاسبات در موضوع اعجاز عددى قرآن به همین آقاى عبداللّه اریك اختصاص دارد.
ایـشان با استفاده از تعداد كلمات و حروف و ارزش ابجدى بسم اللّه الرحمن الرحیم و جابجا كردن ارقام به اعداد بزرگى كه گاه تا 73 رقم دارند, دست یافته و اعلام مى كند همه این اعداد مضرب 19 مى باشند.
ایـشان مى نویسد: ((بسیار شگفت انگیزاست كه چهار كلمه و 19 حرف آیه بسم اللّه الرحمن الرحیم داراى این تعدادتركیبات عددى مبناى 19 باشند.


[ پنجشنبه 18 اسفند 1384 - 07:03 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : شنبه 20 اسفند 1384 - 07:03 ق.ظ]

[ پیام ()|| اعضای انجمن ] [عمومی , ] [+]